Jengiran

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین (10)

بسم الله النور النور

سلام به دوستای گل تر از گلستان خودم. از همتون سپاسگزارم به خاطر این همه لطفی که دارین. خدا کنه هر جا هستین خوش و خرم باشین.

امشب وقتی داشتم برمیگشتم خونه، یه دختر کوچولو رو دیدم که داشت پشت سر مادرش حرکت میکرد. راه رفتنش خیلی با نمک بود. یه جورایی مثل ادم بزرگا که ژست میگیرن و باد میکنن راه می رفت. یهو به فکر فرو رفتم که یعنی یه روز منم اینقدر کوچولو بودم؟ و دیدم نه.

حتی از این همه کوچکتر بودی. از یه قطره آب .

خدای من!

تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی.

و حالا یه دختر ٢۴ ساله شدم.

درنا غیر از اینه که تو هم مثل همون دخترک کوچولو هستی و  خدا مثل اون مادر؟

 او راه میره و من پشت سرش با اون ژست که نشان از تکیه گاه محکمیه راه میرم. او همراه منه و مواظب که جا نمونم و راه رو اشتباه نرم.

وای که خدای مهربونم چقدر دوست دارم. و میدونم که تو هزاران بار بیشتر منو دوست داری. که اگه دوستم نداشتی میذاشتی تو غفلت بمونم و هرگز وجود نازنینت رو حس نکنم. اول تو به یاد من بودی که حالا من به فکرتم دیگه. خیلی حال میده وقتی عظمت مطلق به یادت باشه. نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا جوووووووووون منو بگیر که میخوام بپرم تو بغلت. ماچ ماچ ماچ.

خوش و خرم در پناه یزدان باشین. ما رو هم از نظرات ارزشمند و دعای خیرتون بی بهره نذارین.

یاعلی

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٧ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ توسط درنا بهاریان نظرات ()

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین (9)

سلام به همه دوستای گل تر از گلم. امیدوارم حالتون خوب باشه. خیلی ممنون که این همه لطف دارین. شرمنده که دیر به روز کردم. درناست دیگه. البته از اینکه این همه اشتیاق برای مطلب بعدیم نشون دادین کلی کیفور شدم.

فرشته ها: سلام خدا. اومدیم گزارش مهمونای نماز ظهر و عصر رو بدیم.

خدا: سلام عزیزای دلم بگین که منتظرم.

فرشته ها: یه سری مهمونات که مثل همیشه بودن. اونچنان مستت بودن که شیطان میزد تو سرش و جیغ می کشید.

خدا: اینقدر تو زندگی بهشون برکت میدم که بتونن همیشه کنارم باشن و غصه هیچی رو نداشته باشن. منم عاشقشونم.

فرشته ها: الهام بعد از یه ماه باهات آشتی کرد. فهمید که تو خیر و صلاحشو میخوای و اگه به اون کسی که میخواسته و عاشقش بوده نرسیده به صلاحش بوده.آخه فهمید پسره مشکل روانی داشته و چند شخصیتی بوده.

خدا: خیلی خوشحالم کردین. هوای الهامم رو داشته باشین. تو این روزا بیشتر بهش برسین. دیگه کیا اومدن؟ احسان هم بود؟ مسعود؟ شراره؟ نرگس؟ فریدون؟ بگین که منتظرم

فرشته ها: نرگس که درگیر کارای کنکورشه. خودشو تو اتاق حبس کرده و فقط داره درس می خونه.

خدا: موفق باشه.

فرشته ها: شراره دیشب رفته بود عروسی تا نصف شب داشت می رقصید. صبح که نمازش قضا شد چون خیلی خسته بود. الانم رفته ارایشگاه که بره پاتختی.

خدا: خب (معلومه که پشت این خب گفتن خدا یه دلتنگی و غم عجیبی هست) با اون قیافه ارایش کرده و خوشگلش، یه سری هم به ما میزد.

فرشته ها: مسعود میگه آدم تا جوونه باید حال و حول جوونیشو بکنه. دیشبم رفته بود پیش رفیقاش تا صبح مشغول بودن به ...

خدا: نمیخواد بگین.

فرشته ها: احسان میگه الان سر خدا شلوغه . من آخر وقت میام ١٧ رکعت رو با هم میخونم.

خدا: مگه احسان نمیدونه که من چقدر دلم براش تنگه؟ من اینجوری تشنه دیدنشون هستم اون وقت میگن سرم شلوغه؟ کدوم دفعه این حرف رو بهش زدم که برو فعلا سرم شلوغه؟

فرشته ها: فریدون هم میگه من قرص نمازو میخورم.

خدا: از بقیه بگین؟

فرشته ها: محمد هم بدجوری گرفتار بود. نتونست کار رو ول کنه بیاد.

خدا: همیشه که میاد . برین کمکش کنین کارش زودتر تموم بشه بیاد.

ستاره هم بچه اش مریضه نمیتونه از بالای سرش تکون بخوره.

خدا: برین به دلش بندازین که بیاد باهام حرف بزنه و شما مواظب بچه اش باشین . بچه اشم به زودی خوب میشه.

فرشته ها: عباس و حیدر هم به خاطر غذایی که از راه حرام پولش رو درآورده بودن، نتونستن به یادت باشن.

خدا: برین بهشون علامت هشدار بدین بگین که با این کارشون دارن ازم دور میشن.

فرشته ها: راستی خدایا علیرضا خیلی دلش میخواد برگرده تو بغلت. اما به خاطر گذشته اش شرمنده است . می ترسه نبخشیش.

خدا: درهای رحمت من که همیشه بازه.و توبه کننده ها رو دوست دارم. برین بهش بگین من میدونم که از سر جهالت اون کارها رو کرد. الانم خودم از خواب غفلت بیدارش کردم که بیاد. برین دعوتش کنین بیاد. بگین که دلتنگشم.

فرشته ها: احمد و حسن و فرهاد هم از ترس این که تو حراست اداره براشون نزنن (منظور زیراب زدنه) اومدن بدون وضو وایستادن به نماز. محسن هم میگفت من از نماز خوندن بدم نمی اومد اما تو اداره اینقدر بهم فشار اوردن اگه نماز نخونی بهت وام نمی دیم و ... دیگه نمیخونم. مگه نماز رو برای وام می خونن؟

خدا: سکوتی توأم با ناراحتی.

فرشته ها: شادی هم میگه من از نماز بدم میاد آخه هر بار مامانم می ره نماز بخونه غذامون می سوزه. سه ساعت طول می کشه تا برگرده و من همیشه تو اون ساعتها تنهام و گریه می کنم.

خدا: به مادرش بگین زودتر برگرده خونه. ما همون کم رو قبول داریم. با این کارش شادی جونم هم به من برمیگرده.

فرشته ها گزارش رو دادن.

خدا میگه: کاشکی همه بنده هام می فهمیدن که من چقدر مشتاقشونم که اگه میدونستن در دم جون میدادن. من اونا رو با چیزای مختلف امتحان میکنم. کاشکی حواسشون بود و منو به همه چیز برتری میدادن. این همه در نمازهاشون میگن الله اکبر خدا بزرگتر است اما کجا بزرگتر است فقط تو نماز؟ فقط تو یه مکان و زمان خاص؟

پی نوشت:

١- خدا کنه که ما هم توفیق داشته باشیم جزو اون دسته ای باشیم که همیشه مست خدا هستن و خدا رو به خاطر خودش صدا می کنند. و هیچ مشکل و سختی و کار و ... باعث نمیشه یه لحظه ازش غافل بشن.

٢- خدا کنه که همه محسن ها و احسان ها و شراره ها و ... مثل علیرضا که توبه کرد، به آغوش خدا برگردن.

٣- مواظب پولی که در می اریم باشیم تا مثل عباس و حیدر نشیم.

۴- کم و کاستی های مطلبم رو به بزرگواری خودتون ببخشید.

۵- یادمون باشه که خدا همیشه مشتاق ارتباط با ماست.

۶- قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین.

٧- التماس دعا یاعلی

 

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط درنا بهاریان نظرات ()

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین( 8)

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و

علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

 

سلام خدای خوبم. سلام

سلام ِ این بنده اتو بپذیر که این شبا اومدم بهت دلداری بدم. نه درخور مقام کبریائیت بلکه در حد توان ناچیز خودم.

قربون اون دلت برم که این شبا چی بهت میگذره.

آخه تو چقدر خوبی؟ کی میتونه درک کنه؟

قربونت برم این شبا حسین، دردونه ی بنده هاتو در خون غلطان می بینی . چی میگذره بهت وقتی محمد غرق در ماتمه؟ وای از علی که مظلوم همیشه تاریخه. بی بی دو عالم کمرش خم شده زیر این غم. و تو همه این ها رو می بینی؟ راستی اگه ازت بپرسن چرا آفریده هات با حسین ِمن این جوری کردن چی بهشون میگی؟

من ِ حقیر به لطف خودت فهمیدم که تو حسین رو اینجوری خواستی تا نور عشقت تو وجود ما روشن بمونه . آخ بمیرم برات. خدای مهربونم که قرنها پیش به فکرم بودی. عزیزترین هاتو فدا کردی تا من امروز به مسلمون بودنم افتخار کنم.

خدای عاشق پیشه کی مثل تو می تونه اینقدر  عشق بورزه و ایثار کنه؟

 

پی نوشت:

١- خدا جونم بخاطر نعمت عظیم و بیکران وجود مقدس محمد‌(پیغمبر عزیزم) و خاندانش سپاسگزارم.

٢- دیشب یه کتابی میخوندم که نوشته بود خلبان تو هواپیما از طریق کامپیوتر میتونه بفهمه کجاست و باید کدوم طرف بره. پیش خودم گفتم کاش منم یه کامپیوتر داشتم تا می فهمیدم کجای کارم و دارم راهمو درست می رم یا نه؟ یهو یاد کلام مقدس محمد (عزیز دلم) افتادم که فرمودند : ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه یعنی حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است.

٣- قربونت برم حسین جان. آقا جون میشه امشب ما رو هم سوار کشتی نجاتت کنی؟

۴- دوستای گل تر از گلم این حقیر سراپا تقصیر و آقای معصومی (پدر مهربونم) رو هم فراموش نکنین

 

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط درنا بهاریان نظرات ()