|
Jengiran |
بسم الله الرحمن الرحیم سلام به همه دوستای گلم. امشب شب فرخنده و مبارکیه . میلاد با سعادت حضرت زهرا سلام الله علیها رو به همتون تبریک میگم. و اما مطلب این بار: 1- رسول خدا (ص) از حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه سوال نمود:همسرت را چگونه یافتی؟ علی (ع): یاور و حامی خوبی در راه اطاعت از خداوند است. فاطمه زهرا (س) در پاسخ به این سوال فرمود : پدر جان او بهترین شوهران است. ××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× 2- حضرت علی (ع) می فرماید: به خدا سوگند هیچ وقت او (فاطمه) را غضبناک نکردم وبر هیچ کاری او را مجبور نساختم تا اینکه خداوند جان او را گرفت و به شهادت رسید وفاطمه نیز هیچ وقت مرا خشمناک نکرد و هیچ زمانی از کاری که به او گفتم نافرمانی نکرد و هر وقت به او نگاه می کردم تمام غم و غصه ها از دلم برطرف میشد. پیام: زن وظیفه اخلاقی دارد وقتی شوهر وارد خانه میشود تمام سختیهای داخل منزل را نادیده بگیرد و چنان با شوهر برخرود نماید که او با دیدنش خوشحال شود و مرد نیز وظیفه دارد به محض ورود به خانه تمام مشکلات بیرون را فراموش کند و به گونه ای باهمسرش روبرو شود که زن مسرور گردد. ××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× 3-روزی حضرت علی (ع) به منزل آمد و به زهرا (س) فرمود: فاطمه جان آیا نزد شما و در منزل غذایی موجود هست؟ حضرت زهرا (س) فرمود: سوگند به خداوندی که حق و قدر تو را بزرگ شمرد، سه روز است که غذای کافی در منزل نداریم تا به وسیله آن از شما پذیرایی نماییم. حضرت علی (ع) فرمود: پس چرا مرا خبر نکردی؟ فاطمه (س) فرمود: رسول خدا مرا نهی فرمود که چیزی از شما درخواست نمایم و به من سفارش نمود: دخترم از پسرعمویت(شوهرت) چیزی درخواست مکن، اگر چیزی برایت آورد بپذیر و الا تو درخواست چیزی نداشته باش. در حدیث دیگر فاطمه (س) فرمود: علی جان! من از پروردگارم شرم و حیا می کنم از اینکه شما را به دردسر و سختی بیندازم و آن چیزی که قدرتش را نداری (و باعث خجالت شما می گردد) درخواست کنم.
پی نوشت: 1- عیدتون مبارک. یاعلی ما عیدی میخوایم. 2- منبع : کتاب آیین همسرداری در زندگی حضرت فاطمه (س) نوشته اقای اسدا... محمدی نیا یاعلی
[ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ۸:٥۳ ب.ظ ] [ درنا بهاریان ]
[ نظرات () ]
بسم الله الرحمن الرحیم یاعلی سلام به همه دوستان. نمیدونم چه جوری از این همه لطفتون تشکر کنم. همیشه سلامت و شادمان باشین. اینم مطلب این بار: پسرم جن گیران (همین صفحه وبلاگ) یه سجاده کنارم انداخته بود و مشغول نماز خوندن بود. گاهی که یادش میرفت به من نیم نگاهی می انداخت و ادامه میداد. وقتی نماز تموم شد بهم گفت قبول باشه مامان درنا. بهش میگم: قبول حق باشه. یهو تو خودم فرو میرم. خب چرا باید قبول حق باشه؟ من که رکعت اول نماز رو شروع کردم ،تو فکر کارهای فردای شرکت بودم. رکعت دوم داشتم دستور کیک جدیدی که یاد گرفتم رو مرور می کردم. رکعت سوم تو فکر شام و درست کردن ژله بودم. رکعت چهارم هم تو فکر انتقام گرفتن از همکارم بودم که رفته بود رو اعصابم. کلی چیزایی که یادم رفته بود هم یادم اومد. آخر هفته برم خرید. به ریحانه و پیامک بزنم. به افسانه یادآوری کنم فردا برای مسابقه شرکت کنه. و ..... خیلی غم انگیزه خدا رو به چی فروختم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ژله و کیک و برنامه فردا و ...... انگار نه انگار که مقابل عظمت مطلق آفرینش وایستادم. مگه نه اینکه نماز خوندن یعنی فقط با خدا حرف بزنی و بهش بگی چه قدر دوستش داری؟ خب چرا باید نمازم قبول حق باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یادته اون دفعه داشتی با مهندس ... حرف میزدی، به همه جا حواسش بود به جز تو؟ دیدی چقدر ناراحت شدی؟ حالا ببین وقتی سر نماز هم حواست نیست خدا چه حالی میشه؟ حالا این یکی از هزاران موضوعی هست که روزانه خدا رو می فروشم. وقتی غیبت میکنم خدا رو به چه لذتی می فروشم؟ وقتی از ساعت کاریم کم میذارم که اضافه کاری بیشتری بکنم و پول به جیب بزنم خدا رو به چی فروختم؟ بگردی می بینی درنا صبح تا شب داری خدا رو می فروشی. اونم به چه چیزایی!!!!!!!!! ....... درنا رو با افکارش تنها میذارم. پی نوشت: 1- از گناهی که پس از آن دو رکعت نماز گزارم و از خداوند عافیت خواهم، نهراسم. (یعنی با نماز گناه را بشوی) کلام مولی الموالی. 2- توصیه میکنم برای حضور قلب در نماز کتاب (قلب عارف نوشته اقای حامد اسلام جو) رو بخونین. (نمایشگاه کتاب هم نزدیکه میتونین تهیه اش کنین) [ ۱۳٩۱/٢/۱٠ ] [ ۱٠:۱٤ ب.ظ ] [ درنا بهاریان ]
[ نظرات () ]
بسم الله الرحمن الرحیم سلام در سال 1324 که تب جنگ جهانی دوم فروکش می کند متفقین ایران رو ترک می کنند و قوای شوروی در خطه اذربایجان باقی می مانند و فرقه دموکرات را پر و بال میدهند. و منطقه اذربایجان را به دموکرات ها می سپارند و ظاهرا اشغال خود را تمام می کنند. در یک سال تسلط فرقه دموکرات به اذربایجان منطقه دستخوش ناامنی و قتل و غارت میشود.علامه طباطبایی تصمیم میگیرد که بساط زندگی را از اذربایجان به یه مرکز علمی مثل قم منتقل کند و در سال 1325 به سمت قم مهاجرت می کنند. عبدالباقی طباطبایی (فرزند بزرگ علامه طباطبایی) می گوید :شب عید بود و هوا سرد. من نوجوانی 14 ساله بودم. وقتی مادرم را مشغول جمع کردن لوازم دیدم، پرسیدم: کجا می رویم؟ اشک از چشمان مادرم سرازیر شد و خواند: رشته ای بر گردنم افکنده دوست می کشد هر جا که خاطرخواه اوست رشته بر گردن نه از بی مهری است رشته عشق است و بر گردن نکوست همسر علامه یک روز به یکی از شاگردای علامه میگوید: هنوز هم بین من و ایشان تعارفات مرسوم وجود دارد. علامه هنوز با تعبیر سبکی نام مرا نبرده و هرگز اسم مرا به تنهایی نمی برد. جالب است بدانید که علامه در مرگ همسرش اشک می ریخته و می گفته وقتی همسرم از دنیا رفت زندگی ام زیر و رو شد. ایت الله ابراهیم امینی می گه: وقتی علامه در فقدان همسرش گریه می کرده گفتم ما باید درس صبر را از شما بیاموزیم چرا بی تابی می کنید؟ علامه می فرماید: او بسیار مهربان و فداکار بود . اگر همراهی های ایشان نبود، موفق به نوشتن و تدریس نمی شدم. پی نوشت: 1- اینکه بعضی از ما خانم ها یادمون میره رسالتمون چیه. یک زن روستایی وقت مهاجرت از زادگاهش این همه عشق ورزی می کنه و میگه عشق است. و ما دخترای امروزی اولین شرط ازدواجمون شده حق مکان! حق طلاق! و .... 2- کلام مولی الموالی: چه بسیار تصمیم های روز که خواب بر باد دهد. (یعنی کار امروز را به فردا میفکن) 3- یاعلی
[ ۱۳٩۱/۱/٢٤ ] [ ۱۱:٥٧ ب.ظ ] [ درنا بهاریان ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |