Jengiran

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همه دوستای گل خودم. از احوالپرسیهاتون هم متشکرم. همیشه شرمنده خوبیهاتون هستم. خدا رو شکر حالم خیلی بهتره. و این حدیث پیامبر رو این چند روز خوب درک کردم که فرمودن: سلامتی و امنیت دو نعمت مخفی خداوند هستند.

اما مطلب این بار:

دلم به سر هـوای عشق تو دارد باز

                                 عجیب گرفته ازین آسمان بی پرواز

مرا اشاره تو بس است برای این آغاز

                                 من و دل بستنت،  تو و هــزاران ناز

تمامی کوچه ها به تو ختم میگردد باز

                                کجا روم تو آگهی از این دل و این راز

صدای شـکسته خفته در گلــوی ساز

                                مـرا به شـور مــی آورد و زمزمــه آواز:

مــرا امید تو زنده میـــدارد ای الهه ناز           

                                 مــرا امید تو زنده میـــدارد ای الهه ناز

 

پی نوشت:

1- من ادعایی ندارم که این شعر است اگر اشکالاتی دارد خوشحال میشوم بگویید.

2- اینم کلام مولی الموالی:

الف- ستمگران سه نشانه دارند: مافوق خود را نافرمانی کنند، و زیردستان را آزار رسانند و با ستمگران همیاری کنند.

ب- چون سختی به اوج رسد گشایش آید، و آنگاه که حلقه های بلا تنگ گردد رفاه آید.

از نهج البلاغه ترجمه سید جمال الدین دین پرور

3- التماس دعا یاعلی

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/٧ ] [ ۳:۱۱ ‎ب.ظ ] [ درنا بهاریان ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همه دوستای گل خودم . امیدوارم که اوضاع رو به راه باشه و اگه هم نیست ایشالله بشه.براتون بهترین ها رو آرزو میکنم و از اینکه من رو مورد محبت و لطف خودتون قرار میدین، سپاسگزارم.

مطلب این بار:

چند روزه به شدت مریض شدم. حتی دو روز سر کار هم نرفتم .

تو این دو روز چند تا تلفن از شرکت شد . مبنی بر اینکه چرا نیومدی؟ پاشو بیا اگه حالت بهتره.

و چند تا از تلفنا هم سوال در مورد فایلهایی بود که پیدا نمیکردن.

تو این میون یه تلفن خیلی منو شرمنده خودش کرد.

ماجرا از اونجایی شروع میشه که من از روزی که قرار شد مدیر داخلی داشته باشیم ساز مخالف زدم. نه اینکه با خود مدیر داخلی مخالف باشم اما با شخصش مشکل داشتم و ازش خوشم نمی اومد. و می دونستم آدمی نیست که از پس این کار بربیاد.

خلاصه کسی گوشش بدهکار نبود. و ما مدیر داخلی دار شدیم. البته خیلی وقتا من اعتراضم گوش فلک رو کر می کرد که این آدم کاراش رو واگذار میکنه . این جوریه و اون جوریه. همش هم غلط نبود و همش هم درست نبود.

 هر وقت من پشت میزم نبودم ، کارامو انجام میداد تا برگردم.

 اما هیچ کدوم اینا باعث نشد نگاه منفی من نسبت به این آدم عوض شه تا روزی که مریض شدم.

وقتی زنگ زد کلی احوالم رو پرسید و بهم اطمینان داد که کارا داره خوب پیش میره .

حتی یه روز با موبایل خودش بهم زنگ زد و احوالم رو پرسید و دلداریم داد. حتی گفت فردا هم نمیخواد بیای استراحت کن تا حالت بهتر شه.

راستش خیلی شرمنده اش شدم. کسی که من  ازش متنفر بودم و از هر فرصتی در جهت خراب کردنش استفاده میکردم ،چطوری در حقم لطف کرد.

به خودم نهیب زدم درنا  چرا نسبت به وجود بعضی آدما این قدر بی توجهی؟

قطعا تو زندگی هممون کسانی هستن که دارن نقش مدیر داخلی شرکت ما رو بازی میکنن . کلی بهت لطف دارن ولی تو بخاطر نگاه منفیت ازشون بیزاری.

مشکل نگاه ماست نه اون بندگان خدا. و اینکه خیلی خودمون رو عقل کل ندونیم و بپذیریم شاید در شناخت دیگران دچار اشتباه هم بشیم. و اینکه وقت بذاریم و بشنویم حرفای اونا رو و درک کنیم . شناخت درست دیگران قضاوت ها رو منطقی تر میکنه.

خدا زیباست و زیبا خلق کرده وقتشه یه کم متفاوت تر به دور و برمون نگاه کنیم.

پی نوشت:

1- علی آقا که فرمودین در مورد راههای مبارزه با افسردگی بگم: بهترین راه ورزش رو پیشنهاد میکنم.

2- کلام مولی الموالی:  قسمتی از خطبه 230

چه سریع گذرد ساعتها در روز، و روزها در ماه، و ماهها در سال، و سالها در عمر!

3- التماس دعا یاعلی

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ درنا بهاریان ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت همه دوستان خوب و گل خودم. خوشحالم از اینکه باز هم خدای دوست داشتنی توفیقی داد تا در خدمت شما عزیزان باشم  .

مطلب این بار:

1- داشتم فکر میکردم من تو زندگیم چه لذتهایی رو تجربه کردم؟

خیلی هاش یادم نیومد اما چند تاش اینقدر لذت بخش بوده و شیرین، که هنوز هم مزه اش به قول بعضیا زیر زبونمه و از یادم نمیره:

الف- بوسیدن دست مادرم. من در تمام مدت عمرم مادرم رو زیاد نبوسیدم اونم به خاطر خجالت و غرور زیاده. اما همون یه باری که دستش رو بوسیدم اینقدر شیرین بود که هرگز از یادم نمیره. اگه مادرتون در قید حیاته دستشو یه بار هم که شده ببوسین. و اگه هم از دنیا رفته روحش شاد باشه یادش کنین به نیکی و براش دعای خیر کنین . اینو به دیگران هم یاد بده ثوابش هم هدیه به روح مادرت. خدا به منم کمک کنه که بازم این لذت رو تجربه کنم.

ب- آشتی کردن با کسی که خیلی سال باهاش قهر بودم. خیلی احساس لطیفی بود. (بعد از اون تصمیم گرفتم دیگه با کسی قهر نکنم و هر چی میشه همون جا حلش کنم بره و چیزی تو دل نگه ندارم. الانم میشه گفت دیگه با کسی قهر نیستم)

ج- کمک کردن به افراد نیازمند و نشوندن یه لبخند روی لباشون.

د- کمک به فرد نابینایی که میخواست از خیابون رد بشه.

ه- شنیدن اذان صبح . هر بار که صدای اذان صبح رو می شنوم مثل اینه که دوباره زنده میشم.

و- نیمه شب و صدا زدن خداوند متعال و درد و دل کردن باهاش. حتی برای یه دقیقه .

این از خواب بیدار شدن و نشستن و گفتگو کردن شاید ظاهرش سخت باشه اما حافظ علیه الرحمه اینقدر شعر براش داره که به یه بار امتحانش می ارزه. (بماند که بزرگان دین هم چقدر در این مورد سخن گفتن)

ز- و نماز این راز و نیاز هر روزه و عشق بازی تو بغل گرم خدا که چه حالی میده.

ح- گریه و عزاداری امام حسین علیه السلام هم که جای خود داره.

ط- و زیارت قبر شاهزاده عبدالعظیم علیه السلام که ثواب زیارتش برابر با ثواب زیارت امام حسین علیه السلام هست (البته من یکی علاقه ای به جمع کردن ثواب ندارم و با این اقای نازنین صفا می کنم)

ی-توالت شستن. بخصوص وقتی خیلی کثیفه .

 البته منکر این نیستم که هنوز خیلی از لذتها رو تجربه نکردم. مثلا بندگی و تسلیم بودن. مادر شدن و ...

2- دیروز به همراه برادرم جایی قرار گذاشتیم و اقای استاد رو دوباره دیدیم. حرفهایی که شنیدم اینقدر روم تاثیر گذاشته که از دیروز گیجم خالی از لطف ندیدم برای شما هم قسمتی اش رو بذارم:

ایشون میگفتن یه بنده خدایی مریض بود و تو جا افتاده بود . پرده ها رو از جلوی چشاش کنار زدن و دید هی دارن بهش مقام معنوی میدن. تعجب کرد و نشون دادن بهش که چند نفر دارن غیبتت رو می کنن و هی به تو مقام داده میشه و از مقام اونا کم میشه.(لطفا یه بار دیگه بخونینش)

3- اینم کلام مولی الموالی علی علیه السلام (بند بند وجودم فدای نام مقدسش):

دعوتگری که به حرف خود عمل نکند مثل تیراندازی است که زه بر کمان ندارد.

یا علی تو مدد کن که من عامل به حرفایی که میزنم، باشم.

منبع :نهج البلاغه. ترجمه سید جمال الدین دین پرور

4- حضرت صاحب سلام. قربون قدمهات این جمعه هم به نیمه رسید و چشام لیاقت دیدن صورت نازنینت رو نداشت. الهی هر جای عالم که هستی سلامت باشی. اقا جون هوای ما رو خیلی داشته باش. میدونم که دارین اما از بس که نیازمند نگاهتم باز سفارش کردم. الهی که این دوری ما از تو هر چه زودتر از بین بره.

5- دوست دارم شما هم از لذت هاتون برام بنویسین. ببخشید طولانی شد. یاعلی مدد

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٦ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ درنا بهاریان ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

سلام. درنا هستم. سال 83 وقتی پدرم رو از دست دادم خیلی بهم سخت میگذشت نمیدونم چه اتفاقی افتاد که با پرشین بلاگ آشنا شدم و از برادرم خواستم برام وبلاگ بسازه. وقتی برادرم با دوستش تو کافی نت هر اسمی برای وبلاگ میدادن قبول نمیکرده و بالاخره جن گیران ثبت میشه. و کم کم شروع به نوشتن کردم. خیلی ها ایراد گرفتن چرا اسمش با مطالبش جور درنمیاد و کم کم با آقای معصومی آشنا شدم و مدتهاست با ایشون در ارتباطم اما میشه گفت تقریبا هیچ وقت از جن خوشم نمی اومده که بخوام در موردش اطلاعاتی ازشون بگیرم. و هر چه که ایشون فرمودن براتون تو وبلاگ گذاشتم. هر سوالی هم در مورد این وبلاگ و مطالبش دارین میتونین در قسمت نظرات بذارین یا با ایمیل من ارتباط برقرار کنین. براتون بهترین ها رو آرزو می کنم. اینجا مال همه شماهاست. پس نظرات ارزشمندتون رو دریغ نکنین. متشکرم صلوات بر محمد و آل محمد و غسل جمعه رو از ما یادگاری داشته باشین.
لینک دوستان
امکانات وب