منم سرگشته حیرانت ای دوست

سلام به همه دوستای گلم. از لطف همتون ممنونم و اینکه چقدر خوب دارین به من درس زندگی میدین.

پرنده آبی تنهای عزیز ! با تشکر از لطفتون و نظر ارزشمندتون. لطفا نشانی وبلاگتون رو هم بذارین تا خدمت برسم.

جناب آقای محمدپور شیرازی ما هرگز شما رو فراموش نکردیم. خدا میدونه وقتی نظراتتون رو دیدم، چقدر خوشحال شدم. حتی هنوز لینک شیرازیها تو وبلاگم هست. متاسفانه هر چی به نشانی وبلاگی هم که برام تو قسمت نظرات گذاشتین رفتم، موفق نشدم خدمت برسم حتی کلی تو گوگل جستجو کردم اما نتیجه ای نداشت. ایمیل هم براتون زدم.

اما مطلب این بار:

این شعر طبق گفته دوستان از فائز دشتی است و اقای حسین کشتکار به زیبایی تموم خوندنش. بی مناسبت با حال من نبود. گفتم اینجا بذارم شما هم لذت ببرین

منم سرگشته‌ی حیرانت ای دوست           کنم یک باره جان قربانت ای دوست

تنـــی نـــاسـاز  شـوق وصـل کـویت           دهم سر بر سـر پیمانت ای دوست

دلــی دارم در آتــش خـــانه کــــرده            میـــان شعـــله هـــا کـاشانه کـرده

دلـــی دارم که از شــــوق وصـــالـت           وجـــودم را ز غـــم ویـــــرانه کــرده

مـــن آن آواره‌ی بشــکسـته حــالـم            ز هجـــرانت بـــتـــــا رو  بـــــر زوالـم

منــم آن مـــرغ ســـرگــردان و تنهـا            پریشــان گشته شد یکبـــاره حـالم

سـحـر ســـر بـــر سـرسجاده کردم            دعــــایی بهــــر آن دلـداده کـــــردم

زحسرت ساغر چشمانم ‌ای دوست            لبـــانت یکســـره از بــــاده کــــردم

دلا تــا کـــی اسیـــر یـــاد یـــــــاری            ز هجــــر یــــار تـــا کــی داغـــداری

بگــو تـــاکــی ز شــوق روی لیـــلی            چـــو مجنـــون پـــریشــان روزگـاری

پـــریشـــانم پــریشـــان روزگــــــارم            مــن آن ســرگشته ی هجــر نگارم

کنــــون عمـــریست بـا امید وصـلت            درون سینـــه آســـــایــش نــــدارم

ز هجـــرت روز و شـب فــریـــاد دارم            ز بیدادت دلـــی نـــــاشــــــاد دارم

درون کوهــســـار سیـنـه ی خــــود            هـــزاران کشـــته چـون فـرهاد دارم

چـــــرا ای نــــازنیــنم بـــی وفـــایی           دمـــا دم بــــا دل مـــن در جفــایـی

چــــرا آشـفــته کــــردی روزگــــــارم           عـــزیــزم دارد این دل هـــم خدایی

از این جا هم میتونین آهنگ رو دانلود کنین:

http://rapidshare.com/files/136653217/Ey-Doost.mp3

 

اگه حالی بهتون دست داد ما رو هم فراموش نکنین

یاعلی

 

/ 21 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود

این شعر رو گوش دادم سلام واقعا خیلی خیلی قشنگه دم فائز گرم و دست شما درد نکنه البته من نفهمیدم چرا آدم گرفتگی عجیبه مسئله این بود ک ما را سگ گاز گرفت و اون هم خاطه ای بود البته شاید درون مایه اش چیز دیگه ای و لی خاطره بود این مثنوی ها را باید ب لایقشان داد ممنونم [گل]

سبحان

سلام درنا جان[گل] مثل همیشه مطالبت بیهمتاست. شعر جالبیه خوشم اومد. اما افسوس که با این سرعت پایین اینترنت نتونستم دانلودش کنم. راستی به روز شدم یه سری بزن ما رو از خماری در بیار . بای[خداحافظ]

پرنده آبي تنها

سلام درنا خانم خوبي شعر زيبايي بود كم پيدا شديد [گل]

سبحان

سلام [لبخند] خدا مشتي خاك را برگرفت .مي خواست ليلي را بسازد.از خود در او دميد. وليلي پيش از آنكه با خبر شود عاشق شد. سالياني ست كه ليلي عشق مي ورزد. ليلي بايد عاشق باشد. زيرا خدا در او دميده است وهر كه خدا در او بدمد عاشق مي شود. ليلي نام تمام دختران زمين است نام ديگر انسان. خدا گفت: به دنيايتان مي آورم تا عاشق شويد. آزمونتان تنها همين است : عشق و هر كه عاشق تر آمد ...نزديكتر است. پس نزديكتر آييد ...نزديكتر. عشق كمند من است .كمندي كه شما را پيش من مي آورد. كمندم را بگيريد. و ليلي كمند خدا را گرفت. خدا گفت: عشق فرصت گفتگو است... گفتگو با من. با من گفتگو كنيد و ليلي تمام كلمه هايش را به خدا داد . ليلي هم صحبت خدا شد . خدا گفت: عشق همان نام من است كه مشتي خاك را بدل به نور مي كند . وليلي مشتي نور شد در دستان خداوند

امیر ثابت قدم

سلام . بخوانید " سایرخدمات " وبه دوستان بگویید که بخوانند. وشعری ازسیمین بهبهانی تقدیم به شما وخوانندگان وبلاگ . برای انسان این قرن برای انسان این قرن چه آرزو می توان کرد که در نخستین فراگشت خراب و خون ارمغان کرد ببین که در مغز پوکش چه فتنه یی شعله انگیخت ببین که در دست شومش چه کوهی آتشفشان کرد ببین که با خون و وحشت عجین به چرک و عفونت به هر کلان شهر عالم چگونه سیلی روان کرد تنوره ی آتشینش شراره ها بر زمین ریخت خراش در عرش افکند خروش در آسمان کرد گرسنه ی نیمه جان را گلوله ها در شکم ریخت گروه لب تشنگان را گدازه ها در دهان کرد نه ساقی و جام عدلی نه غیرتی با گدایی یکی ستم از جهان برد یکی ستم بر جهان کرد هجوم رایانه ها را به فال فرخ نگیرم که در پساپشت هر یک نحوستی آشیان کرد به فتح نیروی ذرات چگونه خرسند باشم بسا که معموره ها را خرابه و خاکدان کرد خدای من ! این چه قرنی ست که بخش دیباچه اش را به خون و زرداب زد مهر به ننگ و نفرت نشان کرد به عرصه ی جنگ و وحشت فکنده سجاده بر خون برای انسان این قرن چه

لیلا

درود دوست من اهنگ بسیار زیباییه که من خیلی دوستش دارم خیلی شبها با این آهنگ اونقدر گریه کردم که خوابم برده. موفق باشی به منم سر بزن [گل]

رهگذر

مثل هميشه حرفهاي ساده و بي ريا و صادقانه اما دلنشين مسافرت بودم به محض اينكه ابراز لطفتان را ديدم امدم تجديد ديدار كنم

رضا

سلام .. شعر قشنگي گذاشتي موفق باشي