دعوا سر توست!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به همه عزیزای دلم. خیلی از لطفتون ممنونم. ایشاله که همیشه سلامت و شادمان باشین. ازتون خواهش می کنم در مطلب این دفعه روی قسمتهایی که خط کشیده شده و پررنگ تره تأمل بیشتری بفرمایین.

مطلب این بار:

شیطون: من این یکی رو هم از راه بدر می کنم. صبر کن و ببین.

خدای مهربون: تو کاری از پیش نمی بری. تو از هر طرف که بری اون روش به سمت منه.

شیطون: حالا می بینی. من تا حالا هر کی رو که خواستم ازت دور کردم. اینقدر راه بلدم که حد نداره. تازه تنها هم نیستم . اینقدر چیزا هست که کمکم کنه.

خدای مهربون: باشه برو امتحان کن. نتیجه اش واسه من که معلومه.

 

..... چند دقیقه بعد شیطون دست به کار می شه.  امروز نمیخواد پاشی بری وضو بگیری. بابا این همه نماز خوندی کجای دنیا رو گرفتی؟ بگیر بخواب صبح قضاشو بخون.

درنا بلند می شه. شیرژه میره سر شیر آب. وضو می گیره. با اینکه هنوز چشاش خوابالوئه. میگه خدا جونم سلام. میخوام باهات حرف بزنم.

خدا آغوش باز می کنه. میگه بیا عزیزم که منتظرتم.

و درنا مشغول نماز میشه. وقتی تموم میشه گریه می کنه خدای خوبم نکنه این آخرین باری باشه که باهات حرف میزنم. من دلم برات تنگ میشه ها.

خدا به او اطمینان میده که نه عزیزم. ظهر هم منتظرتم. همه کاراتو ردیف می کنم که به موقع پیشم بیای.

شیطان به خدا میگه. این بار حق با تو بود اما من دست بردار نیستم.

صبح وقت سوار شدن به اتوبوس، شیطون بهش میگه چرا میخوای به راننده بلیط بدی؟ این همه معطل میشی تازه جا هم که گیرت نمیاد بشینی. بی خیال بابا بلیط رو نده. تو که این همه مشکل مالی داری ۵٠ تومن هم ۵٠ تومنه.

درنا میگه خدایا این شیطون حالش بده . می بینی داره چی می گه؟ من که حرفشو گوش نمیکنم. ۵٠ تومن که هیچی میلیارد هم ارزش نداره که حق بیت المال رو ضایع کنم.

خدا میگه فدای تو درنای خوب خودم بشم.

شیطون دوباره به خدا میگه . این بار هم حق با تو بود اما من دست بردار نیستم.

درنا میرسه به محل کارش. شیطون میگه الان که کسی نیست  بشین اون کتابه که تو کیفته رو بخون.  وقتی اومدن جمعش می کنی. هم کتابتو خوندی هم اینکه حال مدیرعاملت رو گرفتی. خیر سرش این حقوقه که بهت میده؟

درنا میگه. مدیرعاملم نیست خدا که هست. من نمیخوام حرف خدا رو بذارم زیر پام. اون گفته تلاش کنم روزی حلال در بیارم. بعدشم من با مدیرعاملم توافق کردم دیدم حقوقش کمه و نمی صرفه می تونستم برم اما حالا که قبول کردم دیگه کم کاری معنا نداره. میشه دزدی تو کار و خدا دوست نداره.

شیطون بازم رو به خدا می کنه و میگه این بار هم حق با تو بود اما من دست بردار نیستم.

شیطون سر ظهر دوباره دور و بر درنا می گرده و یادش میندازه که کارات مونده . بچه ها هم دارن ناهار می رن بیرون. خب تو هم باهاشون برو. خوش بگذرون. واسه نماز هم که همیشه وقت هست. اما حیفه دیدی یهو اونجا بختت هم باز شد. آخه اون پسر خوشگله هم داره میاد. تو هم برو دیگه کلی کیف می کنین. بابا. مگه تو جوون نیستی داری خودتو افسرده می کنی.

درنا میگه . خدایا الان وقت صحبت با توئه. این شیطون اومده میگه نیام. من که دلم نمیاد تو رو رها کنم. هیچی با تو برام برابری نمی کنه.

خدا درنا رو نوازش می کنه . و میگه بیا عزیزم. که دلم برات تنگیده.

شیطون باز هم رو به خدا می کنه و میگه باز هم حق با تو بود. اما من دست بردار نیستم.

درنا رو به خدا می ایسته تا باهاش سر نماز حرف بزنه. به خدا میگه من جز تو کسی رو ندارم. من تو رو دوست دارم. بچه ها امروز رفتن خوش بگذرونن اما من اومدم با تو خوش بگذرونم. دوست ندارم کاری کنم که تو دوست نداری و مطمئنم تو دوست نداشتی با اونا برم. اخه اونا حرف تو رو گوش نمی کنن.

خدا میگه فدای تو بنده خوبم بشم من. غصه هیچی رو نخور. من همه جوره هواتو دارم. شیطون هیچ کاری نمی تونه بکنه. تو در آغوش گرم خودمی.

و تمام مدت روز شیطون هر کاری کرد نتونست درنا رو وسوسه کنه. و هر بار شکست خورد.

آخر روز اومد پیش خدا و گفت چرا نمیتونم گولش بزنم؟ من که این همه قدرت دارم و میتونم خیلی ها رو از راه تو به در کنم چرا نمی تونم موفق شم؟

و خدا میگه درنا در پناه منه و امید و توکلش به منه. از من میخواد که کمکش کنم . هر بار که تو سراغش می ری رو به من می کنه و میگه کمکم کن چون من قدرتی از خودم ندارم. من از پس ِ شیطون برنمیام تو دستم رو بگیر. منم کمکش می کنم که تو نتونی منحرفش کنی. اون مال منه. دست تو هیچ وقت به اون نمیرسه. اونو واسه خودم میخوام.

 

 

پی نوشت:

- و این خدا چقدر دوست داشتنی است.

- هر لحظه به تو پناه می برم از شر شیطان رانده شده .

- ببخشید که طولانی شد. التماس دعا یاعلی

/ 25 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام حتما خوشحالم کردید تشریف آوردی یک دنیا ممنون برای لطفتون انشائ الله موفق باشید اگرموضوع یا مطلبی بدردبخور به ذهنتون رسید لطفا دریغ نکنید.

استاذنا

عده­ای آمده بودند تا از کارهایشان بگویند، تعریفی از خودشان کرده باشند. امام نه گذاشت و نه برداشت، رک و پوست کنده گفت: «اگر برای رضای خدا کردید که اجرتان با خدا ولی اگر برای من کردید، بیخود کردید».

مهدی

لحظه ي ديدار نزديك است باز من ديوانه ام، مستم باز مي لرزد، دلم، دستم باز گويي در جهان ديگري هستم هاي! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ هاي، نپريشي صفاي زلفكم را، دست و آبرويم را نريزي، دل اي نخورده مست لحظه‌ي ديدار نزديك است

دختر پاییز

همه ما نیاز داریم به خداوند برای دوری از شیطان.البته خودمونم باید بخواهیم.

خاتون شعر

سلام دوستم در جوانی پاک بودن شیوه ی پیغمبری ست در پناه حق باشی

نرگس

سلام گلم ممنون که به من سر زدی راستش درس و امتحان های دانش آموزام و پسرم و خودم برام مجالی نذاشته دعا کن همه به خیر بگذره تا بیشتر بیام.داستانک ها هم قابل دوستان رو نداره از هر کدوم که بیشتر خوشم بیاد و بیانگر حال و هوای همون لحظه ام باشه زودتر میذارم[شوخی] یا علی دوستت دارم نازنین

نرگس

اون دیگه چه شکلکی بود من می خواستم گل بذارم[خجالت] [گل][گل][گل]