جشن تولد ده سالگی پرشین بلاگ از نگاه درنایی!

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت همه دوستان. عرض تشکر به خاطر این همه محبتی که دارین و عذرخواهی بخاطر این مدت که نبودم.

اینم مطلب این بار:

بالاخره بعد از چند سال یه دعوتنامه برای ما ایمیل شد که در جشن تولد پرشین بلاگ شرکت کنیم. ما هم که ذوق مرگ این جور تولدها و جشن ها هستیم به سرعت باد ثبت نام کردیم و منتظر که کی 29 تیر از راه می رسد.

پنج شنبه از راه رسید و ما با کلی زور و ضرب و سلام و صلوات تقریبا به موقع رسیدیم .

حالا مانده ایم که کجا باید برویم. از در که وارد شدیم یه اقایی نشسته بود بهش گفتم اقا ببخشید من اومدم جنگ پرشین بلاگ. (اصلا تابلو نیست که چقدر هل شده بودیم). اقای محترم هم خندید و گفت طبقه اول.

رفتیم و چه اوضاعی بود. همه در حال تدارک بودند. ما هم سرمان را انداختیم که برویم تو. یه خانم محترمی گفت کارتت رو بگیر. حالا جریان کارت چیه. رفتیم به اقایان محترم گفتیم ببخشید کارت منم بدین . گفتن شماره ات چنده گفتم والله نمیدونم گفتن مگه ایمیل نیومد ما با هم ارامش تمام گفتیم نه که نیومد دیشب هم نگاه کردیم ایمیلهایمان را . خلاصه کارتمان را پیدا کردن اما دو تا. (چون من برای یه مهمان هم جا گرفته بودم اما از انجایی که ناف ما را با تنهایی بریده اند باز هم تنها بودیم و ان کارت ماند روی دستمان) خلاصه گفتن که با این کارت ها می خوان قرعه کشی کنند ما هم بالاخره رفتیم تو. البته خیلی خلوت بود. تشنه بودیم و امدیم دوباره دنبال اب. لطف کرده بودند اب بسیار خنک برایمان گذاشته بودن که این خودش قند توی دل اینجانب اب کرد. اخه من اگه توی لیوانم پر از یخ نباشد که اب نمیخورم و انها انگار این را می دانستند و تا توانسته بودن بطریها رو در فریزر گذاشته بودن که خنک باشه . تا جایی که تا اخر مراسم هم هنوز یخش کاملا اب نشده بود و خیلی بهم چسبید.

بعد از نیم ساعتی و گوش کردن چند اهنگ، بالاخره قرآن تلاوت کردند . راستش را بخواهید هیچی نفهمیدم اینقدر سرگرم بررسی اطرافم بودم که نفهمیدم چه سوره ای خوانده شد. (جالب اینکه گفته اند هنگام تلاوت قرآن ساکت باشین و گوش کنین شاید که امرزیده شوید) این بار هم قسمت نبود ما امرزیده شویم.

بعد هم این مجری بی نمک اقای دکتر نظری (مجری شبکه تهران برنامه به خانه برمیگردیم) آمد و برنامه را شروع کرد. اول بسم الله گیر داد به روسری خانمها که جلوتر بیاید. از چیزی که همیشه متنفر بودم اینکه کسی به من بگوید چه چیزی درست است. همیشه سعی کردم طوری رفتار کنم که کسی به خودش اجازه ندهد به من تذکر بدهد یعنی ادم هنجاری بوده ام و خودجوش کارم رو انجام میدادم اما از نوع گفتن این آقا و اینکه در جمع یه جورایی خانما رو خجالت داد خیلی بدم اومد. خلاصه اینقدر خیر مقدم به عمه و ننه و خاله و دایی و پسرخاله گفتن که نگو و نپرس. بعد هم یکی یکی شون اومدن بالا و مخ ما رو کار گرفتن. البته پیشنهادها و خبرهای خوشی هم دادن اما گوش ما زیاد حوصله شنیدن نداشت. انگار اقای دکتر بوترابی این رو خوب فهمیده بود چون میکروفن رو داد دستمون که حرف بزنیم ما هم نه بالا گذاشتیم نه پائین گفتیم اطلاع رسانیتون ضعیفه چرا ما 60 گروهی که مجموعه گروههای پرشین بلاگ هست رو نمی شناسیم و یه کمی هم در به کار بردن کلمات دقت کنین . که این زبان پارسی زبان بسته از دستمان شاکی است. و چند دوست نازنین دیگر از وبلاگ نویسان هم صحبت نمودند در مورد فیلترینگ و نوع نظر دادن به مطالب . اطلاعات شخصی کاربران و یکی از بچه ها هم از یه اقایی به اسم بهراد گفت که سه ماه و نیمه از بین ما رفته (روحش شاد). خوبی این مراسم این بود که فقط حرف نزدن اجازه صحبت هم دادن و بعدش هم توضیحاتی که میدادن منو اروم کرد. مسابقه پیامکی بهترین جمله در مورد پرشین بلاگ. یه مسابقه دیگه نظرتون در مورد تمدن و فرهنگ و کفش های من در سال 2100 چیه؟ دادن جایزه به 12 وبلاگ نویس برتر. دادن یه جایزه یه میلیون تومانی به کسی که شماره کارتش 110 بود. و دو تا کیک خوشمزه که با دیس بریدیم و خوردیم. شور و نشاط و هیجان بچه ها هم که خیلی منو به وجد آورده بود. عکسای یادگاری که گرفتیم. از یه چیزی هم لجم گرفت اینکه مراسم تا ساعت 7 بود اما یه عده دیگه زودتر از این زمان وارد سالن شدند و مراسم رو زودتر تموم کردن. جای تمام بچه هایی که تو مراسم حضور نداشتن رو خالی کردم بخصوص بچه هایی که ساکن تهران نبودن و نتونستن بیان. یه نکته قابل تامل هم این بود که اقای دکتر بوترابی اهنگ هایی رو برای مراسم انتخاب کرده بود که عرق ملی رو زنده میکرد از این بابت خیلی بهش تو دلم افرین گفتم. اینکه قدرشناس زحمات پایه گذاران پرشین بلاگ بود ،برام تحسین برانگیز بود. به قول خودش رشته اش مهندسی اموات (تاریخ) بوده.اخرشم هم ازش خواستیم که این جور جمع شدن ها رو بیشتر کنه.

اقای رضا رفیع عزیز هم که برای اولین بار باهاشون اشنا شدم نکات قابل تاملی در مورد رسانه و اخلاق رسانه ای گفتن.

رضا عطاران هم اومد و جایزه داد به کسانی که در مورد فیلم خوابم میاد نمیدونم چه کار کرده بودن. (این از همون اطلاع رسانی ضعیف ناشی میشد که من اصلا از این جریان خبر نداشتم)

به ما که خوش گذشت دست همگیشون هم درد نکنه خیلی زحمت کشیده بودن. عکساش هم جالب بود . میتونین ببینین: http://fa.azadnegar.com/amirv60/picture/156662.html

براتون بهترین ها رو ارزو میکنم.

یاعلی

 

/ 45 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سبحان

سلام چطور مطوری؟ هی بابا ما رو چه به عاشقی آخه؟ جمله ها رو از دفتر خاطراتم که تازه پیداش کردم مینویسم... در انتظار سربازیم... خووووووووووووووووش باشی.

سبحان

یه سلام تووپ به رفیق باحال خودم اوضاع خوبه؟ میزونی؟ آپم .. بدو بیا ...[لبخند]

مهدی @

سلام وب جالبی داری تبریک میگم همواره در تمام مراحل زندگیت پیروز و موفق و سربلند باشی.

آسمان آبی

سلام درنا خانوم. امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید. منم بهترینارو واسه شما آرزو دارم. طاعات و عباداتتونم قبول حق.

مدد

سلام چرا نمی نویسی؟

fazane

مرسي از حضورت مثله هميشه زيبابودo

بزرگترین پایگاه شبکه های کامپیوتر

تبریک می گم وبلاگ بسیار عالی دارید. امیدوارم همیشه موفق باشید... خوشحال میشم به وب سایت خودتون یعنی "بزرگترین پایگاه شبکه های کامپیوتری" سر بزنید. اگر مایل بودید مارا با آدرسwww.hinetwork.ir و نام Hi!network لینک کنید.