قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین (9)

سلام به همه دوستای گل تر از گلم. امیدوارم حالتون خوب باشه. خیلی ممنون که این همه لطف دارین. شرمنده که دیر به روز کردم. درناست دیگه. البته از اینکه این همه اشتیاق برای مطلب بعدیم نشون دادین کلی کیفور شدم.

فرشته ها: سلام خدا. اومدیم گزارش مهمونای نماز ظهر و عصر رو بدیم.

خدا: سلام عزیزای دلم بگین که منتظرم.

فرشته ها: یه سری مهمونات که مثل همیشه بودن. اونچنان مستت بودن که شیطان میزد تو سرش و جیغ می کشید.

خدا: اینقدر تو زندگی بهشون برکت میدم که بتونن همیشه کنارم باشن و غصه هیچی رو نداشته باشن. منم عاشقشونم.

فرشته ها: الهام بعد از یه ماه باهات آشتی کرد. فهمید که تو خیر و صلاحشو میخوای و اگه به اون کسی که میخواسته و عاشقش بوده نرسیده به صلاحش بوده.آخه فهمید پسره مشکل روانی داشته و چند شخصیتی بوده.

خدا: خیلی خوشحالم کردین. هوای الهامم رو داشته باشین. تو این روزا بیشتر بهش برسین. دیگه کیا اومدن؟ احسان هم بود؟ مسعود؟ شراره؟ نرگس؟ فریدون؟ بگین که منتظرم

فرشته ها: نرگس که درگیر کارای کنکورشه. خودشو تو اتاق حبس کرده و فقط داره درس می خونه.

خدا: موفق باشه.

فرشته ها: شراره دیشب رفته بود عروسی تا نصف شب داشت می رقصید. صبح که نمازش قضا شد چون خیلی خسته بود. الانم رفته ارایشگاه که بره پاتختی.

خدا: خب (معلومه که پشت این خب گفتن خدا یه دلتنگی و غم عجیبی هست) با اون قیافه ارایش کرده و خوشگلش، یه سری هم به ما میزد.

فرشته ها: مسعود میگه آدم تا جوونه باید حال و حول جوونیشو بکنه. دیشبم رفته بود پیش رفیقاش تا صبح مشغول بودن به ...

خدا: نمیخواد بگین.

فرشته ها: احسان میگه الان سر خدا شلوغه . من آخر وقت میام ١٧ رکعت رو با هم میخونم.

خدا: مگه احسان نمیدونه که من چقدر دلم براش تنگه؟ من اینجوری تشنه دیدنشون هستم اون وقت میگن سرم شلوغه؟ کدوم دفعه این حرف رو بهش زدم که برو فعلا سرم شلوغه؟

فرشته ها: فریدون هم میگه من قرص نمازو میخورم.

خدا: از بقیه بگین؟

فرشته ها: محمد هم بدجوری گرفتار بود. نتونست کار رو ول کنه بیاد.

خدا: همیشه که میاد . برین کمکش کنین کارش زودتر تموم بشه بیاد.

ستاره هم بچه اش مریضه نمیتونه از بالای سرش تکون بخوره.

خدا: برین به دلش بندازین که بیاد باهام حرف بزنه و شما مواظب بچه اش باشین . بچه اشم به زودی خوب میشه.

فرشته ها: عباس و حیدر هم به خاطر غذایی که از راه حرام پولش رو درآورده بودن، نتونستن به یادت باشن.

خدا: برین بهشون علامت هشدار بدین بگین که با این کارشون دارن ازم دور میشن.

فرشته ها: راستی خدایا علیرضا خیلی دلش میخواد برگرده تو بغلت. اما به خاطر گذشته اش شرمنده است . می ترسه نبخشیش.

خدا: درهای رحمت من که همیشه بازه.و توبه کننده ها رو دوست دارم. برین بهش بگین من میدونم که از سر جهالت اون کارها رو کرد. الانم خودم از خواب غفلت بیدارش کردم که بیاد. برین دعوتش کنین بیاد. بگین که دلتنگشم.

فرشته ها: احمد و حسن و فرهاد هم از ترس این که تو حراست اداره براشون نزنن (منظور زیراب زدنه) اومدن بدون وضو وایستادن به نماز. محسن هم میگفت من از نماز خوندن بدم نمی اومد اما تو اداره اینقدر بهم فشار اوردن اگه نماز نخونی بهت وام نمی دیم و ... دیگه نمیخونم. مگه نماز رو برای وام می خونن؟

خدا: سکوتی توأم با ناراحتی.

فرشته ها: شادی هم میگه من از نماز بدم میاد آخه هر بار مامانم می ره نماز بخونه غذامون می سوزه. سه ساعت طول می کشه تا برگرده و من همیشه تو اون ساعتها تنهام و گریه می کنم.

خدا: به مادرش بگین زودتر برگرده خونه. ما همون کم رو قبول داریم. با این کارش شادی جونم هم به من برمیگرده.

فرشته ها گزارش رو دادن.

خدا میگه: کاشکی همه بنده هام می فهمیدن که من چقدر مشتاقشونم که اگه میدونستن در دم جون میدادن. من اونا رو با چیزای مختلف امتحان میکنم. کاشکی حواسشون بود و منو به همه چیز برتری میدادن. این همه در نمازهاشون میگن الله اکبر خدا بزرگتر است اما کجا بزرگتر است فقط تو نماز؟ فقط تو یه مکان و زمان خاص؟

پی نوشت:

١- خدا کنه که ما هم توفیق داشته باشیم جزو اون دسته ای باشیم که همیشه مست خدا هستن و خدا رو به خاطر خودش صدا می کنند. و هیچ مشکل و سختی و کار و ... باعث نمیشه یه لحظه ازش غافل بشن.

٢- خدا کنه که همه محسن ها و احسان ها و شراره ها و ... مثل علیرضا که توبه کرد، به آغوش خدا برگردن.

٣- مواظب پولی که در می اریم باشیم تا مثل عباس و حیدر نشیم.

۴- کم و کاستی های مطلبم رو به بزرگواری خودتون ببخشید.

۵- یادمون باشه که خدا همیشه مشتاق ارتباط با ماست.

۶- قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین.

٧- التماس دعا یاعلی

 

/ 89 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایت استاد صابر کرمانی

آن دَم که مــن از مونس جانم جـدا شدم افســرده و شکستــه دل و بیـنــوا شدم افتاد رعشـه‌ای به تن و جسم و قلب من غمـگیــن و بی قــرار ز جــور و جفا شدم ای یــار آشنـــای تو بـــودم ز عـشــق دل از داغ عشق، خون جگر و جان فدا شدم آرامــش و قـــرار دِگــــر نیــست در دلـــم محـــو جفـــای آن بت دیـــر آشنــا شدم هر صبح و شام بار بلا می‌کشم به دوش سنگیـن شــدست بــار بلا، مبتـلا شدم گویند صبـر کن شب هجــران سحـر شود بـی صبــر و بی‌قــرار ز بیــم و بــلا شدم مـن در ازای مهـــر و وفــا، دیـــده‌ام جفــا صابــر شــدم ز فیـض ازل بــا صفــا شدم

ا و را ن و س

ســــــــــــــــلام دوست جون: خوبی؟ به نظر من فهمیدن بعضی مسائل نیاز به زمان داره درک عظمت خدا به همین سادگیا نیس هر روز به جزئی از قدرتش چی می بریم نوشته هاتو خیلی دوس دارم [لبخند]

ا و را ن و س

آره خدا همیشه مشتاق ارتباط با ماست. من تو یه کتابی خوندم نوشته بود اگه بدونین خدا شما رو چقد دوست داره دیگه هیچوقت به کس دیگه نمی تونستین قک کنین به هیچی جز خدا هر چقدر آدم بزرگ ببشه تنها تر میشه بزرگتر از خدا هم که نیس پس طبیعیه که غریبه مرسی مطالبت عالیه[تایید]

ا و را ن و س

و مرس یکه بهم سر زدی[ماچ] موفق باشی[گل][گل][گل][گل][گل][گل]

امیر ثابت قد م

سلام . بخوانید . " نامه ای به آقای فرید صلواتی " وبه دوستان بگویید که بخوانند.

نقاش دلها

قرار وبلاگی نمیاین ....همه آزادن که بیان ها ...........[قلب]

سبحان

سلام درنا خانم با وفا [گل][چشمک] بابا ، زودتر میگفتی دختر !! امروز آنچنام به غیرتم بر خورد که شما دوستای عزیزمو تنها گذاشتم که نگو ، خیلی ناراحت شدم[ناراحت] اولین مطلب بعد این همه مدت رو آپ کردم . بهم سر بزن ( هر چند اونقدر با وفایی که لازم به گفتن نیست)[چشمک] به یادتم همیشه دوستی مثل تو با وفا نمیشه قطعه ادبی رو داشتی!!![قهقهه][قهقهه] موفق باشی[خداحافظ]

امیر ثابت قدم

سلام. شعری ازشفیعی کدکنی تقدیم به شما وخوانندگان وبلاگ . حلاج در اینه دوباره نمایان شد با ابر گیسوانش در باد باز آن سرود سرخ اناالحق ورد زبان اوست تو در نماز عشق چه خواندی ؟ که سالهاست بالای دار رفتی و این شحنه های پیر از مرده ات هنوز پرهیز می کنند نام تو را به رمز رندان سینه چاک نشابور در لحظه های مستی مستی و راستی آهسته زیر لب تکرار می کنند وقتی تو روی چوبه ی دارت خموش و مات بودی ما انبوه کرکسان تماشا با شحنه های مامور مامورهای معذور همسان و همسکوت ماندیم خاکستر تو را باد سحرگهان هر جا که برد مردی ز خاک رویید در کوچه باغ های نشابور مستان نیم شب به ترنم آوازهای سرخ تو را باز ترجیع وار زمزمه کردند نامت هنوز ورد زبان هاست

م.عروج

سلام. دیر اومدم اما برای همین اول این متن رو خوندم که خیلی قشنگ بود. یه جور داستان پند آموز همراه با جذابیت. ممنون . الان میرم پست بعدی رو می خونم