تبلیغات تلویزیونی!

بسم الله النور النور

سلام به همه دوستای خوب و با خدای خودم. همونایی که همیشه با بودنشون دلگرمین واسم و از روی همشون شرمنده ام و نمیتونم خوبیهاشون رو جبران کنم (خطاب به خدا). امیدوارم از این ماه نهایت بهره رو برده باشین و مثل نباشین که از رفتنش دلم گرفته حسابی.

اینم مطلب این بار:

از اونجایی که اینجانب عاشق بازی با چیزای متداولم این بار سراغ تبلیغات تلویزیون محترم رفتم. (قابل توجه همه دوستای خوبم که این ها برگرفته از اون زمانیه که عقلم نمی رسید و پای برنامه های تلویزیون می نشستم نه الان و از این بابت اگه کم و کاستی داره پیشاپیش عذرخواهی میکنم)

 

هیچکس تنها نیست: این جمله مربوط به تبلیغ خطوط تلفن همراه اول هست و هر بار که میگه دلم هری میریزه پایین و میگم واقعا هم هیچ کس تنها نیست . اون همراه اول مهربونترین مهربوناست که هیچ وقت تنهامون نذاشته و نمیذاره.

بانک خوب سرمایه است: همه دارایی من خود بانکمه. خود خدای خوبی که هر چی دارم ازوست برعکس همه بانکها که سرمایه شون از مردمه. بانک خوب من، سرمایه من، خیلی دوستت دارم. یاد اون حدیث معروف مولامون امام سجاد افتادم که می فرمایند خدایا من در کلبه حقیرانه خودم چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خودت نداری من چون تویی را دارم و تو چون خودت را نداری. خدای خوبم من ثروتمندترین دختر دنیام چون تو رو دارم مگه نه؟

ایزی لایف:   هر بار از دیدن تبلیغش غم دنیا منو میگیره و دلم به حال سالمندا میسوزه که چه جوری داریم آبروشونو می بریم !!!!! اما خب معادل فارسی ایزی لایف یعنی زندگی آسان . خدا کنه من یکی اینجوری باشم که تو زندگی نه بخودم سخت بگیرم نه به دیگران. و از اون دسته آدما نباشم که اینقدر در مادیات غرق شدن  که مجال همه چیز رو از خودشون و دیگران گرفتن و زندگی براشون شده جهنم. مثل اون دسته عزیزانی که اگه آقای خواستگار خونه و ماشین و همه چیزش تکمیل نباشه تو خونه راهش نمیدن. البته در مورد آقایون هم وجود داره . قصدم بالا بردن یا پایین آوردن شخصیت خانم ها یا آقایون نیست. دارم بی طرف انتقاد میکنم. کسی بهش برنخوره خدای نکرده.

هر روز بهتر از دیروز: اینم مال اون دوران طفولیته که صاایران تبلیغ میکرد و کاش ما مصداق این جمله باشیم و هر روزمون بهتر از دیروزمون باشه که مولامون امام صادق فرمودن که اگه دو روزت مثل هم باشه ضرر کردی.

پی نوشت:

١- اینا فقط چند نمونه بود شما هم اگه از ذوق روانتون استفاده کنین قطعا نمونه های قشنگی رو می تونین برای ما مثال بزنین. منتظرم

٢- نظرات ارزشمندتون رو از من حقیر دریغ نکنین و به این بسنده نکنین که وبلاگ زیبایی داری به ما هم سر بزن. گرچه این عزیزان لطف دارن اما من خوب میدونم که من هم اشتباه میکنم و نقص دارم پس اونا رو یادم بدین و گوشزد کنین.

٣- این شبا داره پرونده مهمونی خدا بسته میشه و باز بی خبری و غفلت تا سال آینده . خدای من! (خودم رو گفتم به کسی جسارت نکردم)

۴- هر جا هستین موفق و موید باشین. التماس دعا . یاعلی

/ 62 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

سلام درنا جان دوست خوبم واقعا این ذوق زیبا و این احساس قشنگ و این دید والا رو بهت تبریک می گم. خیلی زیبا بیان کردی. خیلی[گل]

پارسا عبدی

درود و عرض احترام دلپذیر مینویسی... هرچند دور از اندیشه من و ما... هرچند دور از دغدغه های تپنده قلبهای در میدان... لیکن باز دلپذیر مینویسی... میخواهم دعوت کنم سری به وبلاگهایم بزنی ... شاید موافق افتاد نسخه اصلی خدای در خواب (فیلتر گردیده) : www.filsoofaneh.persianblog.ir خدای در خواب نسخه راه و چاه: www.filsoofaneh2.persianblog.ir خدای در خواب نسخه شاعرانگی یک فیلسوف: www.filsoofaneh3.persianblog.ir خدای در خواب نسخه بالاتر از زمین: www.filsoofaneh4.persianblog.ir زیبا باشید ، آگاه و آزاد و سبز ارادتمند پارسا عبدی

سمیر

سلام...شما که هنوز ننوشتین..من منتظر میمونما..[گل]

Leo

سلام تا حالا به تبلیغات از این دید نگاه نکرده بودم[گل][گل]

م.ص.الف

این را داشته باش که انسان انسانیتش به صورت نیست، چرا که صورت بر در حمام هم می کشند.

اریا مهر

موضوعه جالبی رو انتخاب کردی و خیلی قشنگ نوشتی

محمدجواد

باران كه می‌بارد غروب‌ها شاعرانه‌ترین لحظه‌های یك شاعر در دورها اعدام می‌شود جایی كنار زاغه‌های اطراف شهر اعدام، در ملاء عام بی‌جان شاعر، جا می‌ماند كه از كجا آمده این‌جا این‌همه جان جوان جوانه زده در پاییزی كه هر غروب‌اش ناله‌ای دارد حكایتی: « جا مانده پیكر بی‌جان رفیقی زیر باران غروب پاییزی كه دیگر هیچ‌وقت هیچ‌وقت زیبا نیست.» باران كه می‌بارد ببین: به‌یاد بیاور زمان چه‌زود می‌گذرد و جلادان چه‌زود پیر می‌شوند و می‌پوسند! در این غروب كه دیگر شاعرانه نیست اما جان جوان ما همان‌طور جوان می‌ماند، مانده جوانه زده و پیكر چاك‌ چاك‌اش ریشه‌دوانده این پاییز می‌گذرد و باز بهار جوانه‌هایی تازه به‌بار می‌آورد، آورده غروب‌های دلمرده‌ی پاییز، دیگر گریه نمی‌كنیم... بر مزار شاعر امیدوار ایستاده و مسرور باران كه می‌بارد، این‌بار چترهامان را می‌بندیم با یاد شاعرانه‌ترین لحظه‌های یك شاعر كه هر غروب بارانی پاییزی جا می‌ماند از شعرهای او در غروبی كه شاعر نیست اما شاعرانه مانده‌است هنوز در شعرهای او